غروب عاشقانه رنگ طلایی است
آی الهه عشق درمن طلوع کن منو تنها نذار جون من منو تنها نذار
بی تو هستم گلی بی گلبرگ
غروب زیباست اما نه غروب دوستی
اشک من زبی مهری یار رنگ شفق گرفت
ای کاش قطر های اشک بودم و از چشم تو سرازیر می شدم
و زیر پای تو جان می دادم تا بدانی که چقدر دوستت دارم دوستت دارم ...........
به هوش بودم از اول که دل به کسی نسپارم .............
شمایل تو بدیدم نه عقل ماندو نه هوشم............
گر طبیبانه بیایی بر سر بالینم...........
بدو عالم ندهم لذت بیماری.......
چشمانت دریای است و من قایقی آرام که جزر و مدش در حرکتم
نزدیکتر بیا نزدیکتر بیا تو تنها کسی هستی که اگر نزدیک بیایی سراب نخواهی بود و من میآیم تا رد پایم را بر ساحل شنی ات به یادگاری بگذارم
توای شط شیرین پر شو کت من .......
نظر یادتون نره باشه من منتظر نظرات شما دوستان هستم .....

عشق یعنی حسرتی دریک نگاه
عشق یعنی غربتی بی انتها
عشق یعنی فرصت اما کوتاه
عشق یعنی مرگ اما بی صدا

بگذار گریه کنم ....نه برای تو....؟ برای عشق که مرده است بگذار گریه کنم ...نه برای تو....؟ برای صداقت که کمرنگ شده است بگذار گریه کنم...نه برای تو...؟ برای ارزوها که ازبین رفته اند بگذار گریه کنم...نه برای تو...؟ برای غم ها که یکنواخت شده اند بگذار گریه کنم...نه برای تو..؟ برای محبت ها که ساکت شده اند
|
در تک ثانیه ای دل می بندیم و سالها اسیر همان تک ثانیه ایم پس سعی کن تنها باشی و با تنهایی عادت کنی زیرا که تنها به دنیا امدی و تنها خواهی مرد خدایا هر که در تنهاترین تنهائیام ،تنهام گذاشت به حق این تنهایی تنهائیام ،تنهاش نزار
در حسرت چشم تو دل ماه شکست چشمان هزار غنچه در راه شکست تو رفتی و بعد تو دلم مثل بلور افتاد ز برج شوق و نا گاه شکست
| |
|
التماس را توی چشمام دید و رفت با همه خوبیهام بی وفا رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت دیگه دل از همه دنیا سرده کی میگه گریه دوای درده بعد از اون چشم من دیگه خواب نداره بس که گریه کردم چشام آب نداره هر چی من بگم باز تمومی نداره از غم و غصه هام که حساب نداره چه کنم ای خدا با دل شکسته چه کنم با دلی که ز خون نشسته میدونست مهرشو با جونم خریدم اما از عشق اون جز ریا ندیدم ..... | |
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب
در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل
من و دل
در میان همه کس
یکه و تنها باشی

|
زندگی یا گله یا پوچ،با تو گل بی تو پوچ.
اگر خدا حافظی در راه است ، سلام نکن . اگر کلید قلبی رو نداری ، قفلش نکن . اگردستی را گرفتی، رهایش نکن . اگر دفتری را بستی، بازش نکن . اگر قلبی را شکستی ، نازش نکن .
محبت مثل یه سکه می مونه ،که جای اون تو قلکه دله برای در اوردنش باید دلو بشکنی .
می دونی واژه دوستی یعنی چه؟ داشتن اونی که ستایش کردنش ، تمومی نداره .
می خوام قلکه مو بشکنم ، تا با نصفش ناز تو رو بخرم ،با نصف دیگش، مداد رنگی بخرم ناز
تو رو بکشم .
یک بوسه از لب های تو در خواب گرفتم، گویی که گل زچشمه ی مهتاب گرفتم .
هرگز نتوانی که از من دور بمانی ، چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم .
هیچ وقت به خودت مغرور نشو ،برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شدند .
| |









چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم
هر کی اومد دو سه روزی از دلم باز ی چه ای ساخت
دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت
گله و گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه
عاشقا تنها میموننن تنهایی مرام عشقه
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست
پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزند دل من مساله ای نیست

عشـــــــــــــــــق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست،
زيرا درد عـشــــــــــــــــــق برايش مطلوبتراز سلامتي است.
)))))))
عشـــــــــــــق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود
كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
از منزل کفر تا به دين يک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
ایـن یـک نفس عـزیز را خـوش مـیدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است

در دادگاه عشق
قسمم قلبم بود
وكيلم دلم بود
و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد
پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ
كنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم
و من گفتم به تو بگويند: علی تنها عزیزم بگم